CACI2015

توسعه دهنده اندروید
  • تعداد ارسال ها

    10
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در انجمن

2 Neutral

درباره CACI2015

  • درجه
    Member
  • تاریخ تولد ۹۰/۰۵/۱۴
  1. خب دوسته من دقیقا میخوای ایدت توی چه زمینه هایی باشه ما اینجا میتونیم بهت ایدهای خیلی توپ بدیم در حد جنگ ستارگان گرفته تا پایتخت 16:D:D تو در چه حد میخوای فضایی یا زمینی واقعی یا تخیلی سخت یا آسون مهده کودکی یا سازمان ناسا و . . .
  2. سلام دوست من اینکه خیلی سادست یه برنامه سرگرمی بساز که استادتون انگشت به دهن بمونه قرار نیست که همه برنامه ها کاربردی باشن بعضیاشم میتونن سرگرم کننده و جذاب باشن نمیدونم شما یادتون میاد قدیما چطور معلما و اساتیدرو سرکار میزاشتیم یا نه؟ خیلی خفن و باحال تو هم یه برنامه بساز چه طور با استاد خود شوخی کنیم یا 50 روش شوخی با استاد یا 30 طرح برای گرفتنه نمره قبولی از استاد و . . . بزار همکلاسیاتم حال کنن
  3. به نام خداوند جان آفرین . * . * . * . * . * . * . * . * . * . * . حکیم سخن در زبان آفرین چرا بفروشیم؟ پاسخ هرکس به این سوال نحوه نگرش فرد را به فروش تعیین میکند. اولین قدم برای رسیدن به موفقیت در فروش یا هر هدفی در زندگی پیدا کردن مسیر صحیح و بعد حرکت در آن مسیر است(چرایی اهدافمون را بدانیم؛ چگونگیه انجام آنها رو نیز پیدا میکنیم). امر فروش هم از این قضیه مستثنی نیست. اگر شما با نگرش صحیح مسیر خود را در راستای اهدافتان پیدا کنید هر قدمی شما را به جلو خواهد برد. اما در غیره این صورت بارها مجبور به تغییر مسیر یا گاهی دچار سر در گمی خواهید شد. یک پاسخ عمومی برای سوال "چرا بفروشیم؟" وجود دارد: خب میفروشیم که سود کنیم! اما اگر شما در فروش فقط تمرکز خود را فقط روی سود بگذارید این باعثه گرفتن نتایج موقتی خواهد شد و در اکثر موارد سود بلند مدت را از دست خواهید داد. فکر کنید تفاوت کشت قارچ با کاشتن درخت گردو در چیست؟! در نگرش کشت قارچ سود امروز اهمیت بیشتری دارد. اما، در کاشت درخت گردو نگرش بلند مدت حاکم است. کسی که مشغول کشت قارچ است زودتر به نتیجه میرسد، اما همیشه تا زمانی که مدام کار میکند این نتیجه را دارد. شاید بیشتر طول میکشد تا درخت گردو به ثمر بنشید، اما دیگر تا آخر عمر میتوانید از میوه ها و ثمره اش لذت ببرید. شما اگر در فروش درست عمل کنید در همان هفته نخست به درآمد خواهید رسید ولی نوع نگرش شما میزان ماندگاری این امر را مشخص میکند. اگر میخواهید به جای اینکه همیشه به دنبال ثروت بدوید، ثروت به سمت شما جریان داشته باشد تمرکزتان را از روی نتیجه برداشته و به نحوه و چگونگی توسعه فروش فکر کنید! **شاید بپرسید ما اگه توی فروشمون به فکر سود نباشیم چطور درآمد داشته باشیم؟ یا اینکه بپرسید **خب حالا ما نگرشمون از روی سود برداشتیم ولی با چه نگرش و دیدگاهی بفروشیم؟ یاشایدم این سوالات **اصلا توسعه فروش یعنی چی؟ **چطور فروش رو توسعه بدیم؟ --در پاسخ سوال اول خیلی دوست دارم درباره تفاوت درآمد و ثروت برای شما توضیح بدم اما در این ارسال مجال این توضیح نیست. به زودی در ارسالهای آینده با هم دیگه تفاوتهای این دو موضوع را بررسی میکنیم. دوباره این سوال رو میپرسم: چرا بفروشیم؟! برای رفع نیاز آنان که دوستشان داریم! دقیقا پاسخ همینه! رفع نیاز! ما میفروشیم برای اینکه نیاز مخاطبامون رو(مشتریها) رفع کنیم. پس هدف ما در امر فروش مشخص شد. ما برای برطرف کردن نیاز مشتریها اقدام به فروش میکنیم. پس ذهنیتمون رو میذاریم روی برطرف کردن نیاز. ما قبل از هر چیز، نیاز بازار و نیاز مخاطبان خود را بررسی میکنیم و متناسب با آن محصول(برنامه) خود را ارائه میدهیم. نیاز سنجی در بازار و دنیای کسب و کار یکی از مهمترین امور به شمار میرود. شاید در خیلی از موارد مشتری های ما نیازی را احساس نکنند ولی ما این حسه نیاز را در آنان ایجاد میکنیم و بهشون نشون میدیم که چطور همچین خلاء بزرگی وجود داشته ولی اونا متوجه نبودن و با دست گذاشتن و تاکید بر آن این نکته را به آنها گوش زد میکنیم که اگر از محصول ما استفاده نکنند منفعتی که باید نصیبشان بشود را از دست میدهند.(دوستان، ترس از دست دادن بیشتر از میله به داشتن است. "زیگ زیگلار") و نکته ایی که اینجا واضح و مشخصه اینه که: اون حسه نیاز رو ما باید ایجاد کنیم و این یک مهارت است که با تکرار و تمرین بدست میاد. این حسه نیاز در افراد مختلف متفاوت است که در ادامه به برسی انواع مشتری ها از دیدگاههای گوناگون میپردازیم. حسه نیاز قویترین چیزه که میتونه مشتریان مارو متقاعد به خرید کنه چون ما میدونیم که همه دوست دارن هر روز کامل تر و سریع تر و بهتر بشن و در این صورته که راحت هستن. میخوام مطلب جالبی رو که خودم به صورت تجربی در تجارتم کسب کردم برای شما بازگو کنم: دوستان در خیلی از موارد ما نیازهایی را در بازار تشخیص میدهیم یا نیازهای جدیدی را ایجاد میکنیم اما بنا به دلایلی شکست میخورن(نا کار آمدی، به روز نبودن، عدم سرعت عمل در ارائه، جلوتر بودن از زمان خود و . . .) برای اینکه از این قبیل هزینه ها کم کنیم و تا پایان پروژه برای رسیدن به نتیجه شکست پیش نریم بهتره که از ماکت و یک نظر سنجی کوچک استفاده کنیم و بازخوردهای محصول خود را دریافت کنیم و سپس اقدام به ادامه و تکمیل یا منحل کردنه پروژه کنیم. حالا من چند سوال میپرسم: **چند نفر از شماها معتقدید که در عمل فروش خریدار بیشتر سود میکند؟! **یا آیا عمل فروش کاریه که ما نسبت به کسی انجام میدهیم یا کاریه که برای کسی انجام میدهیم؟ اگر ما جواب این سوالها را به درستی درک کنیم میتونیم فروشهای موفقی انجام دهیم. دوست برنامه نویسه من تو چه نیازی رو میتونی برطرف کنی؟ بهتره پاسخه مناسبی برای این سوال پیدا کنی! "خب حالا این رفع نیاز چه طور مارو به پول میرسونه؟!" این سوالیه که در ادامه بحث به اون پاسخ خواهیم داد. PISC م.د
  4. به نام خداوند جان آفرین . * . * . * . * . * . * . * . * . * . * . * . * . حکیم سخن بر زبان آفرین سلام دوستان امیدوارم حالتون خوب باشه همین طور که خودتون میدونید فروش یک مقوله واقعا جذاب و گسترده است که میشه سودهای فراوانی ازش بدست آورد و با سرمایه گذاری در این امر ثروت هنگفتی ایجاد کرد. سعی میکنم تا جایی که بتونم رسالتم رو انجام بدم و هر موضوعی رو که یاد گرفته ام در اختیار بقیه هم بذارم تا بتونن برای پیشرفت در کارشون از این مطالب استفاده کنند. تا اینجا یاد گرفتیم که فروش هم مانند سایر مهارت ها آموختنی هست و قابل یادگیریه اما نکته ایی که هیچ وقت نباید فراموش کنیم، اینه که فروش یک مهارته و مهارت تنها با آموزش بدست نمیاد بلکه نیاز به انجام دادن داره. پس باید تکرار و تمرین کنید تا بتونید روی این مهارت جذاب و پولساز تسلط پیدا کنید. درضمن اینجا اضافه میکنم که اصلا قرار نیست شما به یک فروشنده حرفه ایی تبدیل بشید بلکه همون طور که قبلا هم گفتم(پستهای قبلی) همه ما فروشنده هستیم و در تمام امور زندگی مشغول انجام فروشیم(چه توی دوستی هامون چه برای بدست آوردن پول - زندگی جریان یک مبادلست پس چه بهتر که عشق مبادله کنیم) پس با این تفاسیر بهتره که اطلاعاتمون درباره فروش و اصول این کار بالاتر ببریم تا برای رسیدن به اهدافمون قدمهای سریع تری برداریم. شاید شمایی که الان دارید این پست رو میخونید یک برنامه نویس باشید(که قطعا هستید) و پیشه خودتون فکر کنید که حرفه من برنامه نویسیه من چه کارم به فروش؟! ولی میدونید چیه؟! **چرا خیلی از برنامه نویسا موفق نمیشن؟! **چرا خیلی از برنامه ها اصن شناخته نمیشن؟! **چرا خیلی از برنامه های شکسته خورده توسط افراد دیگه فروشهای خیلی خوبی بدست میارن؟! **چرا خیلی پروژه ها وسطه راه متوقف میشن و قبل از متولد شدن شکست میخورن؟! و خیلی چراهای دیگه . . . !! جوابه این سوالا خیلی سادست --چون نمیتونن بفروشن! --چون به فروشهای خوب نمیرسن! --چون اونا میتونن خوب بفروشن! --چون وسطه پروژه با کلی هزینه متوجه میشه که فروش نداره! متوجه شدیم که همه اینها به فروش مربوط میشه و جوابه همه سوالاته ما در پشت این سواله ساده است!! چرا بفروشیم؟! دوستان خوبم اگه دوست دارید جواب این سوال ساده اما شگفت انگیز رو بدونید در ارسالهای بعدی پیگیری کنید و حتما به پاسخی روشن و کارآمد برای این سوال میرسیم. ادامه دارد . . . دوست شما م.د
  5. مشتری کیست؟ برای افزایش درک و فهم ما از واژه مشتری من از تعریف "وبستر" استفاده می کنم : 1) شخصی که خرید می کند ، به خصوص بر اساس قاعده خاص 2) شخصی که باید با او معامله شود. در پایان روز مشتریان تنها فراهم کنندگان هر تجارتی هستند . شما می توانید بهترین تولید ، بهترین حساب بانکی و بهترین مدیریت را داشته باشید اما بدون در آمد هیچ چیز ندارید و جریان درآمد ، در ارتباط مستقیم با فروش است تا زمانی که چیزی فروخته نشود ، هیچ اتفاقی نخواهد افتاد . حال باید به 6 نوع مشتری توجه کنیم : 1.مشتری خارجی : اینها افراد یا سازمانهایی هستند که به محصولات یا سرویس های شما نیاز دارند، آنها محصولات شما را در ازای پرداخت پول می خرند . بودجه ای دارند که بخشی از آن را برای تأمین انتظارات و نیازمندیهایشان در اختیار شما قرار خواهند داد . در ضمن ، من به این گروه از مشتریان "کیف پول" می گویم . آنها دارای استقلال مالی هستند ، از این رو تصمیم می گیرند که کجا و چطور از بودجه و کیف پول خود استفاده کنند . حال سؤالی در اینجا مطرح می شود که چه کسی این کیف پول را دریافت می کند ، شما یا رقبایتان ؟ چه کسی اعتماد به نفس بیشتری دارد و در مشتری اعتماد بیشتری ایجاد می کند ؟ شما و رقبایتان برای بخشی از این بودجه در حال رقابت هستید و کسی برنده میشود که بهترین راه حل را ارائه دهد . این را بدانید که : "مشتریان با پرداخت پول به شما رأی می دهند و با مراجعه نکردن به شما ، نارضایتی خود را اعلام می کنند ." 2.متفقین : اینها مصرف کنندگان محصولات و سرویس های شما هستند، نه تصمیم گیرندگان نهایی . این مشتریان معمولا کیف پول ندارند اما نقش مهمی را در موفقیت شما ایفا می کنند . آنها تصمیم گیرندگان نهایی نیستند اما تأثیر شگرفی در درآمد شما دارند . اغلب ارتباط تنگاتنگی با کیف پول دارند و بی توجهی نسبت به آنها ، برای موفقیت شما خطر تهدید کننده ای محسوب می شود . اگر انتظار حمایت از این گروه دارید باید سعی کنید تا حس اعتماد و اطمینان آنها را نسبت به خود جلب کنید ، یک هشدار در مورد این گروه : آنها دارای قدرت منع کردن هستند ، قدرت شگرفی برای "نه" گفتن دارند . می توانند صدها "نه" به شما بگویند و شما را در حسرت یک کلمه "آری" برای شروع یک معامله می گذارند . من شاهد معاملات بسیاری بوده ام که به خاطر حصور این گروه ، فسخ شده است . با این وجود متفقین دارای اطلاعات حیرت آوری هستند . از اطلاعات آنها استفاده کرده و یاد بگیرید چگونه میتوانید نسبت به رقبای خود عملکرد متفاوت داشته باشید . مشتری، خواهان تفاوت است نه تشابه . بعضی از اوقات تشخیص اینکه چه کسی کیف پول است و چه کسی جزو گروه متفقین ، اندکی مشکل است . پس می توانید سؤال بپرسید . چه فرد دیگری ممکن است در تصمیم گیریها دخالت داشته باشد . 3. مشتری داخلی : اینها گروهی از کارمندان و مشاوران شما هستند که در محدوده تجارتی شما قرار دارند . آنها شما را حمایت می کنند تا دید درستی نسبت به مشتریان خارجی خود داشته باشید . از آنها قدردانی کرده و با احترام با آنها برخورد کنید . متأسفانه، آنها گاهی قربانی اشتباهات شما می شوند . اشتباهاتی مثل : " خط تولید اشتباه عمل کرد " یا" در فروش خرابکاری کردم " یا مدیریت قیمت را اشتباه داده" و غیره ... . روابط داخلی ضعیف می تواند عواقب مخربی را برای مشتریان خارجی به ارمغان آورد . اخیرا شخصی را دیدم که او هم با من هم نظر بود . " ما ترس کمتری از رقبای خارجی نسبت به جدالها ، بی عرضگی ها و سرویس بد درونی داریم ، درست است . به خواسته های مشتری توجه کنید . به علاوه این شما هستید که نماینده شرکت هستید بنابراین از زیر بار مسئولیتهایی مثل ارسال ، سرویس و حمایت مناسب، شانه خالی نکنید . مشتریان واقعا اهمیتی به اینکه مقصر چه کسی بوده و چه اتفاقی افتاده نمی دهند ، آنها علاقه ای به رفع و رجوع کردن اشتباهات ندارند ، آنها می خواهند تا مشکلات برطرف شوند . پس این به عهده شماست که مشکلات را برطرف کنید . وقتی با مشتریان داخلی خود بطور هماهنگ کار می کنید ، مشتریان خارجی از روابط داخلی شما بهرمند می شوند . در شرکت های بسیار زیادی فروشندگانی را دیده ام که جدا از شرکت های دیگر کار میکنند . فروشنده به تنهایی نمی تواند به اوج برسد و پاسخگوی انتظارات مشتریان خارجی باشد . موفقیت طولانی مدت به معنای داشتن شرکت و تمام منابع مربوط به آن است که بر روی مشتریان خود تمرکز می کند . همچنین نسبت به مشتریان درونی خود آگاهی داشته باشید ، مشتریانی از جمله خانواده ، همسر و والدین . به کودکان و همسر خود به عنوان مشتریان درونی بنگرید . آنها هم شایسته و سزاوار رفتار قابل احترام و ملایم هستند . 4.مشتری تکراری : اینها جواهرات تجارت شما هستند . اگر اولین بار کار خود را درست انجام دهید ، بار دیگر این شانس را خواهید داشت که به آنها سرویس بدهید و حدس بزنید چه اتفاقی می افتد ؟ آنها به شما پول بیشتری می دهند ، بنابراین آنها را راضی نگه دارید . به قول خود عمل کنید . 5. تولد دوباره مشتری : اینها مشتریانی هستند که قبلا از شما خرید کرده اند و بنا به دلایلی شما را فراموش کرده اند . پیشنهاد می کنم پرونده آنها را پیدا کنید، به آنها تلفن کنید و گله کنید که چرا به شما سر نمی زنند . خودخواهی را کنار بگذارید و سعی کنید آنها را راضی کنید در مدت کوتاهی دوباره شما را می پذیرند و خواهان تجارت با شما می شوند و اغلب تبدیل به مشتریانی می شوند و به شما کمک می کنند که چطور برای جلب رضایتشان نقاط ضعف خود را پیدا کنید . 6.کیسه باد : این افراد تأثیر کمی در تصمیمات دارند . آنها در حسابها مورد ساده ای به شمار می روند و به ندرت در فرآیند فروش تأثیر به سزایی دارند . در واقع بیشتر از آنچه مفید واقع شوند ، مضر هستند . هیچ چیز بدتر از این نیست که ساعتهای پر ارزش فروشندگی را به افرادی اختصاص دهیم که نمی توانند کمکی به امر فروش بکنند . با این وجود من نمی گویم که این افراد را نادیده بگیرید بلکه بهتر است از علم و دانش آنها برای افزایش درک و اعتماد خود نسبت به فروش استفاده کنید . آنها به شما کمک می کنند تا تشخیص دهید که چه کسی جز گروه متفقین و چه کسی جز گروه کیف پول است . شناختن این افراد مزیت بزرگی است . در واقع دانایی همان توانایی است . اداومه دارد . . . ج.م
  6. تعریف فروش حرفه فروشندگی حامل تعاریف بیشماری از فروش است . با هر فردی تعریف دیگری می آید و نقطه نظر دیگری. هر کدام از این تعاریف نیز از دیدگاهی درست است . شما چه فکر می کنید ؟ ساده است ، فروشندگی یعنی حرف زدن با شخص مناسب در زمان مناسب با راه حل مناسب برای قیمت مناسب و درک زمان مناسب برای اتمام فروش است . من این موارد را "پنج حق عبور" می نامم . درخواست فروش شما به اندازه ضعیف ترین "حق" مؤثر است . هرکدام از اینها یک حق عبور برای شما هستند . یک عامل محدود کننده . تمام این پنج مورد باید برای کامل کردن امر فروش با هم کار کنند . کوچکترین عضو می تواند فرآیند فروش شما را مختل کند . دقیقا مانند پنج حلقه زیر . استحکام یک زنجیر به اندازه ضعیف ترین حلقه ی آن است . به شکستی فکر کنید که در نتیجه صحبت کردن با شخص نا مناسب، در زمان نامناسب با راه حل مناسب در امر فروش به وقوع می پیوندد . اگر چه راه حلتان مناسب است اما چون شخص و زمان نامناسب است فروش شما با شکست مواجه خواهد شد . در این شکست مشکلات فروشندگی حرفه ای قرار دارد : کسب حق برای کامل کردن فروش با اجرای پنج حق عبور . شما باید در طول مدل زنجیره ای خود، هماهنگ با مشتریتان عمل کنید . بدتر از آن این است که کار شما منجر به ایجاد پشیمانی و ندامت در مشتری شود . این همان جایی است که حس پشیمانی در مغز مشتری نفوذ کرده و عمیق می شود . این پنج حق معنای جدیدی را برای "حق مشتری" به ارمغان می آورد . تعریف دیگر فروش این است ، "فروشندگی یک فرآیند آشوبگر است" . در نهایت ، شما آنجا هستید تا تغییرات را آسان کنید ، موقعیت کنونی را در هم بریزید و با اینکه مشتریانتان از شما خرید کنند ، تجارت را با آنها توسعه دهید . انتظار نداشته باشید که در یک شرکت راه بروید و بشنوید که مشتریان با اشتیاق می گوید ، "اوه ، خدارا شکر یک فروشنده پیدا شد ! خیلی وقت بود که منتظر بودیم و امیدوار بودیم کسی به زودی به ما سر بزند ". این اتفاق نخواهد افتاد . اگر فروشندگی آسان بود ، شما کمترین درآمد را داشتید . فروشندگی پاداش های بزرگی دارد و در کنار این پاداش های بزرگ ، باید سختی هایش را هم تحمل کنید . ادامه دارد . . . ج.م
  7. چرا آموزش فروش چرا باید فروش را یاد بگیرم ؟ چرا باید این مهارت را داشته باشم ؟ شغل من فروشندگی نیست ؟ ببینیم فروشنده کیست؟ به زبان ساده تمام کسانی که در قبال فروش کالا یا خدمات و یا حتی زمان خود پول دریافت میکنند فروشنده محسوب میشوند. با این تعریف ساده به این نتیجه میرسیم که برای کسب پول در زندگی باید یک فروشنده باشیم. گروهی از مردم بر این باورند که فروش فقط مخصوص کسانی است که کالایی را به دیگران ارائه میکنند، اما همه افراد در دنیای کسب و کار با فروش سر و کار دارند. اگر به دنبال موفقیت مالی هستید باید 4 مهارت را یاد بگیرید : 1 - فروش 2-حسابداری و دانش مالی 3 - سرمایه گذاری 4 - رهبری هر فردی برای موفقیت در زندگی حرفه ای خود به مهارتهای فروش و متقاعد سازی نیاز دارد . تمام افرادی که تخصصی دارند برای آنکه بتوانند این تخصص را با پول معاوضه کنند ، به مهارت فروش احتیاج دارند . فرقی نمی کند شعلتان چه باشد . اگر شما فروش را یاد بگیرید ، می توانید درآمد بهتر و بیشتری از کارتان داشته باشید . اجازه بدهید چند مثال بزنیم : یک پزشک چی میفروشه ؟ تخصص و دانش پزشکی خود را می فروشد و در ازای آن درآمد کسب می کند . یک مهندس ؟ علم مهندسی و توان طراحی اش را می فروشد و در ازای آن درآمد کسب میکند . مغازه دار ؟ اجناسش را می فروشد . کارگر ساختمانی ؟ زور بازو و توان فیزیکی اش را می فروشد . کارمند اداری ؟ زمان و توانایی انجام امور اداری اش را می فروشد . و . . . پس همه به مهارت فروش نیازمندیم و در تمام لحظات زندگی مان در حال انجام فروش هستیم . دو پزشک را در نظر بگیرید که در یک ساختمان و در یک طبقه و دقیقا در 2 واحد کنار هم مطب دارند . این دو پزشک از یک دانشگاه با یک معدل و در یک سال تحصیلی فارغ التحصیل شده اند . اما یکی از این دو درآمد بیشتری دارد . این دو پزشک در همه چیز برابرند جز در مهارت فروش . پزشکی که درآمد بیشتری دارد در امر فروش موفق تر است . پس تمام افراد باید فروش را یاد بگیرند و در واقع مهارت فروش یکی از اصلی ترین مهارتهاییست که ما در زندگی حرفه ای خود به آن نیاز داریم . در نتیجه یکی از پر اهمیت ترین مهارتها در زندگی ما فروش است که ما چه بخواهیم و چه نخواهیم با آن روبه رو هستیم. اگر موفقیتها و شکستهای افراد مختلف را در جوامع انسانی بررسی کنیم ارتباط مستقیم با نحوه فروش و چگونگی توسعه این امر را پیدا خواهیم کرد. پس توصیه ما این است که تا میتوانید خود را ملزم به "یادگیری این مهارت لذت بخش و پولساز" کنید. اگر شما به اسلحه فروش مجهز باشید راهتان برای پیروزی بسیار هموار خواهد بود. در ادامه مطالبی در زمینه آموزشی فروش و چند محصول آموزشی در زمینه فروش خواهیم داشت . مطالب بعدی را دنبال کنید . م.د ج.م ش.پ
  8. آموزش فروش چیست ؟ آیا اصلا همچین چیزی وجود دارد یا فروش باید در ذات فروشنده باشد ؟ آیا بزرگسالان آموزش پذیر هستند ؟ اجازه بدهید اینطور جواب بدهم . من یک فروشنده بودم . یک فروشنده افتضاح . وقتی برای اولین بار رسما به یک شرکت مراجعه کردم تا برای فروش محصولاتشان اقدام کنم ، آنها مرا پذیرفتند . اما بعد از یک هفته چون نمی توانستم چیزی بفروشم از آن شرکت خارج شدم . "من به درد فروش نمی خورم" . "اصلا برای این کار ساخته نشده ام". " استعدادش را ندارم". " اصلا چرا باید مردم را مجبور کنم چیزی بخرند" ، "اگر چیزی لازم داشته باشند خودشان آن را خواهند خرید ." اینها جملاتی بودند که از ذهن من می گذشتند . احتمالا این جمله ها برای خیلی ها جملات آشنایی باشد . اما واقعا چطور باید فروش را آموزش داد ؟ آیا این کار اصلا ممکن است ؟ امروز من فروشنده خوبی هستم و حدودا 60% فروش هایم و مذاکراتم به فروش منجر شده و قطعی می شوند . افراد حرفه ای می دانند که این آمار ، آمار بسیار خوبی در زمینه فروش است . من فروشنده خوبی هستم . اما هزاران بار در امر آموزش فروش بهترم . من می دانم که چطور باید فروش را آموزش داد . می دانم که چطور باید فروشنده های حرفه ای ساخت . فروشنده هایی که حتی آماری بهتر از خود من در فروش داشته باشند . هنگامی که شما می خواهید به کسی فروش را آموزش بدهید ، معمولا با بزرگسالان سر و کار دارید. باید بدانید که این بسیار متفاوت از آموزش کودکان است . چون برای کودکان معمولا معماها جذاب هستند . پس اگر درقسمتی از آموزش شما معما یا سؤال حل نشده ای وجود داشته باشد ، کودکان جذب آن خواهند شد و از تلاش برای حل آن لذت خواهند برد . در مورد بزرگسالان این مسأله متفاوت است .بزرگسالان خیلی طرفدار مهماها نیستند . آنها همه چیز را واضح و روشن می خواهند . سردرگمی اذیتشان می کند . پس باید الگوی آموزشی آنها کاملا روشن و واضح ، قدم به قدم و پایبند به یک الگوی دقیق باشد . قدم به قدم و در هر لحظه باید بدانند که باید چه کاری انجام دهند ؟ من در چند گام قطعی و ساده به شما خواهم گفت که چطور فروش را آموزش ببینید و همچنین آموزش بدهید . در واقه یک مدل زنجیره ای و دقیق به شما خواهم داد که فروش را شروع کنید . قدم به قدم به سمت نقطه پایان بروید و فروش را قطعی کنید یا اصطلاحا فروش را ببندید . ادامه این سری مطالب ، در زمینه فروش و آموزش آن خواهد بود . اگر در طول این مطالب با من همراه باشید ، شما فروش را خواهید آموخت . فرقی نمی کند که چه چیزی را می فروشید . اگر این الگوی فروش را دقیق به کار ببندید ، نتایج خوبی در انتظارتان است . به این نکته توجه کنید : سازمان " کارنگی " مطالعه ای انجام داد و به این نتیجه رسید که تنها 20% از موفقیت فروش شخص از علم به محصولات ریشه می گیرد . این تنها ، چیزی نیست که شما در مورد محصولات خود می دانید بلکه مهم تر از آن این است که "چگونه" خود را مطرح می کنید . این گزارش به این دلیل منتشر شذه است که حدود 80% از موفقیت در فروش ( و زندگی ) از ترکیب مهارتهای مدیریت شخصی و مهارتهای شخصی ناشی می شود . به آن فکر کنید . . . ! به عنوان یک مشتری ، آخرین باری که محصولی را از شخصی خریدید که از او خوشتان نمی آمده کی بود ؟ احتمالا از کیف پول خود در جای دیگری استفاده کرده اید . در امر فروش ، مخرج و نتیجه نهایی ، مردم هستند . مردم نیاز دارند تا شما را دوست بدارند و به شما اعتماد داشته باشند و قبل از اینکه چیزی از شما بخرند ، احساس کنند که شما به آنها احترام می گذارید . هیچ فرقی نمی کند که چه محصول یا سرویسی ارائه می دهید ، مهم این است که "معامله کنید " اما این مردم هستند که "ارتباط برقرار می کنند " . این مردم هستند که از یکدیگر خرید می کنند . ادامه دارد . . . ج.م
  9. کارت ویزیت و 20 نکته ی مهم کارت ویزیت یا همان Business Card، همواره جزء لاینفک لوازمی است که یک فرد حرفه‌ای همراه خود دارد. از دیدگاه ارتقاء وجهه حرفه‌ای شخصی، اهمیت یک کارت ویزیت خوب، به اندازه‌ی پوشیدن لباس است و برای اینکه درجه اهمیت به همراه داشتن آن برای تمامی خوانندگان محترم، به یک اندازه جا افتاده‌باشد، باید بگویم که اگر بدون به‌همراه داشتن کارت‌ ویزیت از منزل یا محیط کارتان خارج می‎شوید، مانند آن است که عریان در انظار عمومی ظاهر شده‌اید . اکنون اگر به اشتراکی در اهمیت موضوع رسیده‌ایم، می توانیم چند مورد را با هم به بررسی بنشینیم. ۱ـ فرقی نمی‌کند که کارآفرین هستید یا کارمند یا حتی یک فریلنسر (متخصص آزاد)، حتماً و حتماً کارت ویزیت داشته‌باشید و همیشه آن را همراه خود آماده ارائه نگه‌دارید. (به دلیل اهمیت، بار دیگر این موضوع را تکرار کردم) ۲ـ کارت ویزیت خود را در جایی نگهداری کنید که بتوانید آن را در سریع‌ترین زمان ممکن خارج کرده و ارائه نمایید. کسانی که کارت ویزیت خود را در کنج کیف، داخل سال‌نامه یا دفتر یادداشت و یا میان انبوه پول‌های ته‌جیب‌شان نگه‌داری می‌کنند و هنگام ضرورت، جستجو برای یافتن را آغاز می‌نمایند، فرصت طلایی ایجاد یک دیدگاه خوب در مخاطب را از دست می‌دهند. برای کارت ویزیت خود حتماً یک کیف یا جعبه مناسب تدارک ببینید و آن را در جیب‌تان حمل کنید. ۳ـ در آغاز دیدارهایی که می‌تواند منجر به برقراری ارتباط کاری شود، اول کارت ویزیت‌تان را با رعایت آداب، تقدیم کنید. ۴ـ هرگز از کارت‌های ویزیتی که ابعاد نامتعارف دارند استفاده نکنید. کارت ویزیت‌های خیلی کوچک یا با شکل‌های ناشناخته، جدیت و اهمیت ارائه‌کننده را در ذهن مخاطب از میان می‌برد و کارت ویزیت‌های بزرگتر از اندازه استاندارد، مخاطب‌تان را با مشکل نگه‌داری مواجه می‌سازد. ۵ـ اگر صاحب یک کسب‌و‌کار اینترنتی هستید، کارت ویزیت برای شما از اهمیت بیشتری برخوردار است. یک کارت ویزیت خوب می‌تواند دری به روی ورود گروهی از مخاطبان به پایگاه‌های کسب و کارتان در فضای مجازی باز کند. ۶ـ از عکس پرسنلی خود بر روی کارت استفاده نکنید. ۷ـ تا جایی که می‌توانید از طرح‌های ساده استفاده کنید. ۸ـ رسالت کارت ویزیت، انتقال اطلاعات تماسی شما به مخاطب‌تان می‌باشد. از نوشتن مطالب غیر ضروری بر روی کارت خودداری نمایید. ۹ـ سعی کنید اطلاعات تماسی آورده‌شده بر روی کارت ویزیت، کامل باشد. نام و نام خانوادگی کامل، نام جایگاه شغلی و سازمانی که در آن مشغول به کار هستید، تلفن، آدرس پستی، آدرس اینترنتی و … همه و همه اطلاعاتی هستند که باید بر روی کارت ویزیت آورده شوند. ۱۰ـ هرگز با خودکار بر روی کارت ویزیت اطلاعات جدید اضافه نکنید یا دست به اصلاح نزنید. اگر تغییری در اطلاعات تماسی‌تان به‌وجود آمده‌است، کارت ویزیت خود را اصلاح کنید و آن را دوباره تولید و آماده ارائه نمایید. ۱۱ـ خطا در چاپ اجتناب‌ناپذیر است. کارت‌های ویزیت را پیش از قراردادن در کیف یا جاکارتی، تک به تک بازنگری کنید، اگر کارتی مشکل چاپی دارد، آن را کنار بگذارید، چرا که ارائه چنین کارتی به مخاطب می‌تواند منجر به از دست رفتن فرصتی باشد که قرار بود آن کارت خلقش کند. ۱۲ـ اصراری به داشتن کارت‌های دو زبانه نداشته‌باشید. اگر احتمال می‌دهید با مخاطبانی روبرو شوید که زبان فارسی، مناسب برای برقراری ارتباط با آنها نیست، کارتی مجزا به زبان انگلیسی یا زبانی مناسب برای آن‌ها آماده ارائه، به‌همراه داشته‌باشید. ۱۳ـ اگر عضو یک سازمان هستید، ضروری است طرح کارت ویزیت‌تان هم‌خوانی کامل با هویت سازمانی داشته‌باشد. از این رو هرگز خودسرانه به طراحی و چاپ کارت ویزیت اقدام نکنید. بلکه مسئولیت آن را به واحد روابط عمومی یا هر بخش مسئول دیگر واگذار نمایید. ۱۴ـ اگر چنانچه وب سایت شخصی‌تان یا سازمانی که در حال کار در آن هستید قابل دسترسی نیست، تا زمان راه اندازی کامل وب سایت، از به‌کار بردن آدرس آن در کارت ویزیت خودداری نمایید. ۱۵ـ کارت‌هایی که در آن‌ها آدرس پستی کاملی آورده شده‌باشد، قابل اعتماد‌تر هستند. ۱۶ ـ اگر عضو سازمانی هستید، نشانه و نشانه نوشته آن سازمان را در بخشی مناسب از کارت قرار دهید و زمینه کاری سازمان را بنویسید. البته اگر نکته شماره ۱۳ را به درستی رعایت کرده باشید، این موضوع خود به خود انجام یافته‌است. ۱۷ـ کارت‌های افقی در فرهنگ ما جا افتاده‌تر از کارتهای عمودی هستند. جز برای کسب و کارهایی معدود، استفاده از کارت‌های عمودی توصیه نمی‌شود. ۱۸ـ با توجه به زیرساخت‌های فرهنگی حاکم بر دنیای کسب‌و‌کار در ایران، ارائه‌ی آدرس شبکه‎های اجتماعی مختلف در کارت ویزیت پیشنهاد نمی‎شود. به‌جای آن، می‌توانید صفحه تماس وب سایت‌تان را تکمیل نموده و کاربر را به پایگاه‌های خود در شبکه‌های مختلف اجتماعی راهنمایی کنید. نویسنده:آیدین نامدار
  10. سلام دوست من مهارتتون توی برنامه نویسی و اپلیکیشن سازی آندروید در چه حده؟ اینقدر هست که بتونیم با هم به صورت مستقل یه پروژه بزرگ رو کار کنیم؟ تا حالا چندبرنامه ساختی یا توی ساخت چندبرنامه همکاری داشتی؟ اگر نرم افزاری رو کارکردی یا توی ساختش همکاری داشتی برای نمونه معرفی کن باتشکر محمد دشتی سرمایه گذار پروژه های مستقل